محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
486
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تابوت به دست آسيابانى از اهل استخر افتاد كه طفل كوچك وى مرده بود و چون دارا را بيافت ، او را پيش زن خويش برد و از زيبايى وى و گرانقدرى گوهرى كه همراه داشت خرسندى كرد و پرستارى او كردند و چون رشد كرد و خمانى مقر شد كه بد كرده و پسر را در خطر هلاك انداخته كارش علنى شد و چون به كمال رسيد و امتحانش كردند همه صفات شاهزادگان داشت و خمانى تاج به دو داد و كار شاهى را به دست گرفت و خمانى به فارس رفت و شهر استخر را بنياد كرد و پياپى سپاه به - جنگ روم فرستاد و فيروزى يافت و دشمنان را بشكست و از دست اندازى به مملكت خويش باز داشت ، و رعيت در ايام پادشاهى او در رفاه و ارزانى بود . وقتى خمانى سپاه به جنگ روم فرستاد و اسيران بسيار براى وى آوردند بگفت تا بنايان رومى كه در انميان بودند در هر گوشه از حوزهء استخر بنايى بلند و شگفت آورد به سبك روم بسازند ، يكى از بناها در شهر استخر بود و ديگرى در راه دارابگرد در يك فرسخى شهر بود و سومى در چهار فرسخى شهر در راه خراسان بود و خمانى در طلب رضاى خدا عز و جل سخت بكوشيد و نصرت و ظفر يافت و خراج از رعيت برداشت و مدت پادشاهى وى سى سال بود . 570 ) اكنون به قصهء بنى اسرائيل باز مىرويم و تاريخ ايامشان را تا به وقت انجام با تاريخ شاهان ايران كه معاصرشان بودهاند ، ياد مىكنيم : از پيش گفتيم كه چرا گروهى از اسيران بنى اسرائيل كه بخت نصر با خود به - بابل برده بود به بيت المقدس باز گشتند و اين به روزگار كيرش ، پسر اخشويرش بود كه از جانب بهمن پسر اسفنديار پادشاهى بابل داشت و چهار سال پس از وى